بغلم کن عشق خوبم
ن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرفهای من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمیدانستم چه طور باید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 19:46 توسط میلاد
|