اصفهان زیبا
من هم به مانند آشنایانم در بیمارستانی 70 میلیونی برای مداوای ذهنم بستری هستم. 
قالب وبلاگ


ترجمه شرح حال آندره ژید به زبان فارسی توسط مهستی بحرینی به پایان رسید و این اثر به زودی از سوی نشر کتاب پارسه عرضه می‌شود.

این مترجم ادبیات فرانسه در گفتگو با مهر، در این باره گفت: ترجمه این کتاب 250 صفحه‌ای حدود سه‌، چهار ماه قبل تمام شده بود اما ناشر به خاطر اینکه کتاب مصور است و باید تصاویر مرتبط با مطالب کتاب منطبق شوند و در جای خود بیایند، در چاپ  آن کمی وسواس به خرج داده و انشتار آن برای نشر کتاب پارسه از نظر فنی با مشکل مواجه شده است.

وی در عین حال افزود: این کتاب قطعاً به نمایشگاه امسال نمی‌رسد و امیدوارم مخاطبانم کاملاً از کتاب قبلی‌ام (ترجمه "ترجیع گرسنگی" لوکلزیو") اشباع شوند و آن زمان این کتاب (شرح حال آندره ژید) چاپ شود.

به گفته مهستی بحرینی کتاب اخیر یک اثر کاملاً جدی و تحقیقاتی درباره زندگی و آثار آندره ژید است که توسط کلود مارتن نویسنده هموطن او نوشته شده است.

"آندره پاول گیوم ژید" معروف به آندره ژید سال 1869 در پاریس به دنیا آمد و از نویسندگان تاثیرگذار فرانسوی در فاصله بین دو جنگ جهانی است که با نوشتن کتاب‌هایی مانند "مائده‌های زمینی" که نوعی عرفان را به مخاطبان فرانسوی افسرده و خسته از جنگ اعطاء می‌کرد، بدل به بت جوانان فرانسه شد.

وی البته آثار درخور دیگری مانند "دخمه‌های واتیکان" هم دارد که در زمان خودش اثری درخور، راهگشا و مهم بوده است. ژید در سال 1947 جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال چهار سال بعد (1951) درگذشت.
 
مائده‌های زمینی (مهستی بحرینی انتشارات نیلوفر)، رزل (علی پاک‌بین انتشارات جامی)، آمنتاس (سونیا رضایی‌‌مود، علیرضا قلی‌نژاد انتشارات گنبد طلایی)، در تنگ (عبدالله توکل و رضا سیدحسینی انتشارات نیلوفر)، ایزابل (عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر)، سرداب‌های واتیکان (سیروس ذکاء انتشارات یزدان)، سمفونی کلیسایی (عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر)، اگر دانه نمیرد (همایون نوراحمر انتشارات نیلوفر)، سکه‌سازان (حسن هنرمندی انتشارات ماهی) و پرومته سست زنجیر (غلامرضا سمیعی انتشارات اساطیر) از جمله آثار منتشر شده از این نویسنده فرانسوی در ایران هستند.

 

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:41 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

در تنگ

نوشته ی آندره ژید
ترجمه ی: عبدالله توکل و رضا سید حسینی

درِ تنگ [La Porte etroite]. رمانی است به قلم آندره ژید (1) (1869-1951)، نویسنده فرانسوی، که در 1909 انتشار یافت. سرگذشتی آغشته به صفایی دلنشین و احساسی عمیق، و تقریباً اعتراف‌نامه ژروم‌ (2)، قهرمان داستان است. وی که پدرش را در اوان کودکی از دست داده است، تحت سرپرستی مهرآمیز مادر خود و زن سالخورده‌ای که دوست خانواده است، بزرگ می‌شود. انس و الفت لطیفی به دو دختر دایی بوکولن (3)، پیوندش می‌دهد و عشق مفرطی در دل او نسبت به دختر دایی بزرگتر، آلیسا (4)، برانگیخته می‌ش

ود. محیط دلپذیر خانوادگی، که بسیار بسته و سخت پارسایانه است، به سبب فرار فضیحت‌بار مادام بوکولن، زیر و رو می‌شود. آلیسا از این واقعه بیشتر از دیگران غمگین می‌شود و احساسات مذهبی‌اش از آن لحظه شدت خاصی پیدا می‌کند. روحش به پناه بردن به روحانیتی منقطع از جهان، متمایل می‌شود. ژروم عاشق، با سایه‌ای از اضطراب، وی را در این فضای لطیف دنبال می‌کند. اگرچه آلیسا پسرعمه‌اش را با تمام وجود دوست می‌دارد و در مطالعه‌ها پا به پای او می‌رود و با صفا و خلوصی ژرف با وی زندگی می‌کند، ژروم، با درد و غمی خاموش، چنین می‌پندارد که دختر از وصلت با وی سر باز می‌زند. مداخله دوست دوران کودکی‌اش آبل (5) (پسر کشیش وونیه (6))، که جوان را به گرفتن قول صریحی از آلیسا سوق می‌دهد، بحران دردناکی پدید می‌آورد. آبل چنین می‌پندارد که ژولیت‌ (7)، خواهر کوچک آلیسا، دوستش می‌دارد؛ در صورتی که ژولیت نیز نشان می‌دهد که دلبسته ژروم است.

آلیسا این امر را بهانه‌ای برای فداکاری و ازخودگذشتگی می‌سازد. اما، حتی چندی بعد هم که ژولیت شفا می‌یابد و از راه تسلیم و رضا همسر آرام و آسوده باغبانی می‌شود و مادر خوشبخت خانواده‌ای است، در برابر عشق خود مقاومت می‌کند. با آن حال روحی که پیدا کرده است در خود فرو می‌رود و به قول خودش، در آن حالت روحی، خویشتن را از لحاظ روحانی چندان به محبوبش نزدیک می‌بیند که می‌تواند از حضور جسمانی او چشم بپوشد. ژروم از خودگذشتگی وی را حدس زده است و از آن سخت غمگین است. اما او هم با همین اندیشه‌ها بزرگ شده است و قدرت بیرون آوردن آلیسا را از این راه ندارد. دختر، که از درد درون رو به تحلیل نهاده است، می‌میرد.

 نامه‌هایش که در خلال سرگذشت آورده شده است، و چندصفحه‌ای از یادداشتهای خصوصی‌اش که جوان پیدا کرده است، نشان می‌دهد که گرفتار چه شکنجه درونی‌ای بوده است. «خدایا! بگذار تا من و ژروم با هم و به وسیله یکدیگر به سوی تو پیش برویم و در سراسر زندگی چون دو زایری راه بپیماییم که گاهی یکی به دیگری می‌گوید: برادر اگر خسته‌ای به من تکیه بده و دیگری جواب می‌دهد تو را در کنار خویش دیدن بس است. اما نه، راهی که تو نشان می‌دهی، راهی تنگ است، چندان تنگ که دو نفر نمی‌توانند کنار هم در آن راه بروند.» در این سرگذشت محکومیت افراط غیرانسانی در رعایت اخلاق مبتنی بر قشری مذهبی را به سهولت می‌توان دید. اما ژید، در اینجا به عنوان نویسنده از تعصب احتراز می‌کند.

در واقع، «این فرار به سوی والایی» را محترم می‌داند و در عین حال، خشونت و قساوت غیرانسانی آن را خاطرنشان می‌کند. نباید فراموش کرد که محور این فاجعه، فاجعه تأثربار ژروم است که نه توانایی دارد که در فضیلت دشوار آلیسا با او برابری کند، و نه توانایی دارد که به شیوه روزگار نوجوانی آبل ووتیه، آلیسا را به سوی خود جلب کند؛ یعنی هنگامیکه راه خود را با انتشار کتاب بسیار فضاحت‌باری با عنوان «گستاخیها» «انتخاب» کرده بود. موضوع این سرگذشت، به آن گونه‌ای که در خاطرات دیگر ژید (اگر دانه نمیرد) دیده می‌شود، تا اندازه زیادی حسب حال خود نویسنده است.

نویسنده همه معلومات این درام خیالی را از محیط نوجوانی خودش گرفته است و این موضوعها را با قلمی به غایت ظریف و یا بی‌طرفی سخت‌گیرانه‌ای شرح می‌دهد. از هرگونه داوری خودداری می‌کند و به این اکتفا می‌کند که ارزش مثالی و جنبه انسانی سرگذشت را روشن کند. سبک ژید در این سرگذشت، بسیار روشن و بی‌آرایه است؛ بی‌گمان می‌توان این اثر را کاملترین و کلاسیک‌ترین سرگذشت ژید به شمار آورد.
عبدالله توکل

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:39 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

آنچه نفس خویش را خواهی حرامت سعدیا  گر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را

«سعدی»

من سعادت خود را در سعادت دیگران می‌جویم و برای سعادت خویش محتاج به سعادتمندی دیگران هستم.

«آندره ژید»

آندره ژید ( 1869- 1951 Andre Gide) نویسنده بزرگ معاصر فرانسه، با وجود بیش از بیست وپنج اثر، در دنیای ادبیات به عنوان خالق اثر «مائده‌های زمینی» ( 1897 Les Nourritures terrestres ) شناخته می‌شود و بویژه این اثر او برای شرقیان و به‌خصوص برای ایرانیان اثری بر‌جسته محسوب می‌شود و به نوعی  تفاهمنامه‌ای است بین شرق و غرب که پیوند ادبیات ایران و فرانسه را به‌خوبی نشان می‌دهد و پس از« دیوان شرقی» گوته که ستایشنامه‌ای است از شاعران ایرانی، در قرن بیستم،« مائده‌های زمینی» آندره ژید مهمترین اثری است که قدرت تاثیر و نفوذ ادبیات فارسی بر ادبیات غرب را نشان می‌دهد و بسیاری از منتقدین و خاورشناسان آن را «میراث تاثیر‌پذیری ادبیات فارسی در غرب» می‌دانند.

«دیوان شرقی» گوته، «چنین گفت زرتشت» نیچه، ترجمه انگلیسی رباعیات خیام به قلم فیتز جرالد، ترجمه فرانسه «هزار و یک شب» توسط دکتر ماردروس، مقدمه‌ای بر گلستان به قلم کنتس دو نوآی، «دلبستگی به سعدی» اثر ژراردویل و شعر بلند «برای فردوسی» اثر پل فور، از جمله آثاری هستند که ژید از طریق مطالعه و بررسی آنها با اندیشه و ذوق و احساسات شرقیان به‌ویژه ایرانیان آشنا شد و به گفته ژید: «شاعران بزرگ ایران چون خیام، حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، منوچهری و عطار از چشمه الهام بخش هستی نوشیده‌اند و از این چشمه خود و دیگرانی چون من را سیراب کرده‌اند و من بسیار از آنان تاثیر و الهام گرفته‌ام.»

آندره ژید در مقاله‌ای درباره «مائده‌های زمینی» می‌نویسد که «از میان شاعران ایرانی حافظ و خیام را بیش از دیگران می‌پسندم و بیشترین الهام را از این دو گرفته‌ام و خودم به تاثیر رباعیات خیام و غزلیات حافظ بر مائده‌های زمینی آگاه هستم و منکر بازتاب اندیشه‌های حافظ و خیام در خود و آثارم نمی‌شوم و این تاثیر‌پذیری من از آنان شاید به دلیل نزدیکی افکار و عقایدمان باشد. من در خلال دیوان شرقی گوته حافظ را شناختم و از طریق ترجمه انگلیسی فیتز جرالد با «منطق الطیر» عطار و «سلامان و ابسال» جامی و با رباعیات خیام و دنیای ذهنی و روحی او آشنا شدم و از خیام آموختم که دم را غنیمت شمرم و قدر لحظه‌ها را از یاد نبرم.» 

این یک نفس عزیز را خوش می‌دار                   که حاصل عمر ما همین یک نفس است.

«خیام»

امروز تو را دسترس فردا نیست

و اندیشه فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت بیدارست

کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست

«خیام»

ناتانائل، برایت از لحظه‌ها خواهم نوشت. از نیروی جادویی حضور لحظه‌ها خواهم گفت. از ارزش و قدرت لحظه‌ای از زندگی که حتی توان نفی مرگ را نیز دارد، برایت خواهم سرود. ناتانائل، به گذشته و آینده بی‌اعتنا باش و «دم» را دوست بدار. چرا که گذشته در «آن» می‌میرد و آینده هم در حسرت رسیدن به «حال» است، پس برای اینکه در ترس از مرگ و در حسرت به سر نبریم، باید در حضور لحظه‌هایمان با تمام عشق زندگی کنیم.»

«مانده‌های زمینی آندره ژید»

چو عمر بسر رسد، چه بغداد و چه بلخ پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ

«خیام»

چون باید مرد و آرزوها همه هشت  چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت.

«خیام»

ناتانائل باید مرگ را پذیرفت و مرد! حال چه اهمیتی دارد که کجا و چطور. وقتی قرار است که نباشی، در کجا بودن مرده‌ات چه فرقی می‌کند؟!» 

 

 

«مائده‌های زمینی آندره ژید»

شخصیت «ناتانائل» در مائده‌های زمینی به عنوان همسفر، همدم و همراز ژید همانند حضور «ساقی» در اشعار خیام و حافظ است که ژید با او درد دل می‌گوید و از او عشق می‌گیرد.

این کوزه چون من عاشق زاری بوده‌ست

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی است که برگردن یاری بوده است.

«خیام»

وژید با توجه به این رباعی خیام، این‌چنین با او در مائده‌های زمینی همنوایی می‌کند که: «این استخوان‌های سفید و این صندوق‌های تهی که بر شن‌های ساحل می‌بینی، عاشقی بوده، نشسته بر ساحل می‌بینی، عاشقی بوده، نشسته بر ساحل به انتظار یار.»

آندره ژید درباره حافظ و شعر و ادب فارسی می‌گوید:

«حافظ علاوه بر اینکه شاعری توانمندی است، بسیار هم باهوش و زیرک است. چون با توان شاعرانه و هنرمندانه خود، موضوعات و مضامین معنوی و عرفانی را با مسائل  احساسی روز مردم در هم می‌آمیزد، چنانکه هر خواننده براساس فهم و درک عرفانی یا عامی خود، برداشتی متفاوت از آن می‌کند و این یکی از ویژگی‌های آثار ادبی بزرگ و ماندگار است که قابلیت پذیرش تفسیرهای گوناگون و معناهای چند گانه را دارند.

در کل شاعران ایران بسیار از صنایع ادبی‌ای چون مراعات نظیر، جناس، استعاره، کنایه، ایهام، مجاز و ... استفاده می‌کنند و زبان و ادبیات فارسی هم قابلیت پذیرش آن را دارد، به همین دلیل اشعار فارسی پس از ترجمه آن ظرافت و لطافت و معنای عمیق و چند گانه خود رااز دست می‌دهند، ولی با وجود این، ادبیات فارسی از بهترین ادبیات‌ها و شاعران ایرانی از توانمندترین شاعران جهان هستند.»

نخستین کتاب از کتاب‌های هشت‌گانه مائده‌های زمینی ژید با این مصراع حافظ آغاز می‌شود که: «بخت خواب‌آلود ما بیدار مگر خواهد شد»

حافظ برای ژید در کتاب «مائده‌های زمینی» منبع الهام و الگوی تمام و کمال بوده است و خطوط مشخص و برجسته شعر و ادب فارسی را به خوبی می‌توان در این اثر پیدا کرد و شاید یکی از دلایلی که «مائده‌های زمینی» ژید در سال‌های آغاز انتشار موفق نبود، به دلیل ناآشنایی فرانسویان و بطور کلی غریبان با ادبیات شرق بویژه شعر فارسی بود.

ژید درباره تاثیر‌پذیری‌اش از حافظ می‌گوید: «من در کتاب مائده‌های زمینی سعی کرده‌ام مانند حافظ با کمترین الفاظ بیشترین معنا را برسانم و مانند حافظ از عشق‌های زمینی به عشق الهی و عالم  وارستگی و روحانی دست پیدا کنم، ولی برخی از کوته نظران تنها غرایز و عشق‌های زمینی را در آن دیدند.»

آندره ژید ادبیات فارسی را به کاخ زرین «هزار و یک شب» تشبیه می‌کند و به کنایه می‌نویسد:

در این کاخ چهل در وجود دارد که در اول به باغی پر از گل باز می‌شود (کنایه از گلستان سعدی)، در دوم به باغی پر از میوه گشوده می شود (کنایه از بوستان سعدی)، در سوم این کاخ رو به سوی قفسی از پرندگان خوش‌الحان باز می‌شود (کنایه از منطق الطیر عطار) و چهارمین در این کاخ، به سوی اتاقی پر از جواهرات گشوده می‌شود (کنایه از پنج گنج نظامی یا خمسه) و...

آندره ژید همیشه از اینکه زبان فارسی را نمی‌دانست، افسوس می‌خورد و مجبور بود از آثار فارسی که به آلمانی ترجمه می‌شد، استفاده کند و می‌گوید این مساله باعث می‌شود تمامی ظرافت و لطافت اشعار فارسی حس و درک نشود، ولی با وجود این به قدری اشعار فارسی به‌ویژه غزلیات حافظ نافذ و قدرتمند هستند که حتی ترجمه‌های آلمانی آنها برای من فرانسوی زبان تاثیر گذار و شاهکار هستند و در این باره در مقدمه کتاب «ضد اخلاق» (1902- Immoraliste) می‌نویسد: «من را ببخشید که به خود جرات می‌دهم از ادبیات فارسی سخن بگویم و یا اینکه از آن بهره بگیرم. من این ادبیات را کم می‌شناسم، ولی با تمام وجودم به آن عشق می‌ورزم و معتقد به آن هستم. کاش به این زبان شیرین و ادبیات غنی آن آشنایی بیشتری داشتم، ولی من برای کسانی می‌نویسم که این ادبیات را باز کمتر از من می‌شناسند.»

و ژید با الهام از حافظ و خیام در مائده‌های زمینی خود این چنین می‌آورد که:

«من از گناه پاک و منزه نمی‌شدم، مگر آنکه هیچ کاری نمی‌کردم.»

«ناتانائل، من دیگر به گناه اعتقاد ندارم، چون من «عشق» را می‌شناسم.»

همیشه این بحث در مورد حافظ مطرح بوده است که آیا او شاعری کام طلب است که به عشق‌های زمینی دل خوش کرده و یا اینکه شاعری عارف است که افکار و احساسات عرفانی خود را در پس هوس‌های زمینی بیان می‌کند؟ اما این بحثی کاملا بیهوده است. چون در ذهن شاعر واقعی و برجسته‌ای چون حافظ این دو متناقض هم نیستند و هر دو در حالت «شور، شوق و عشق» حل می‌شوند و این کلمه «شوق» یکی از کلمات کلیدی و محوری اشعار حافظ است» (عقیده فرانسیس دومیوماندر، منتقد فرانسوی و شرق‌شناس)

چشمم آن دم که ز«شوق» تو نهد سر به لحد 

تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود.

«حافظ»

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز «شوق» در دل آن تنگنا کفن بدرم.

«حافظ»

وژید هم با الهامی که از حافظ می‌گیرد در سراسر کتاب اول مائده‌های زمینی کلمه شور و شوق نکته کلامش می‌شود و بارها این جمله را خطاب به ناتانائل می‌گوید که:

«ناتانائل، من از تو عشق می‌گیرم و به تو «شور و شوق» می‌آموزم.»

الهام گرفتن حافظ از قرآن و ستایش آن توسط حافظ، ژید را به این کتاب مقدس هدایت می‌کند، بطوری که در کتاب مائده‌های زمینی بسیار به اندیشه‌هایی بر می خوریم که کاملا تاثیر و نفوذ آیات قرآن در آن محسوس است و ژید دقیقا بخشی از آیه بیست و دوم سوره «بقره» را در کتاب مائده‌های زمینی خود ذکر می‌کند.

حافظ در غزلیاتش بر «مستی» معنوی تاکید می‌کند که باعث فراموشی غم‌ها و افزونی عشق می‌شود و انسان را به «من» وجودش و کمال نزدیکتر می‌کند و در این مورد ژید نیز به همصدایی با حافظ برمی‌خیزد و خطاب به ناتانائل به مستی بی می و باده سفارش می‌کند:

ژید: ناتانائل، باید که عشق به هر چیز در توبه «مستی» بدل گردد تا از دام غم و اندوه رها شوی.

در «مستی» به دنبال افزایش عشق و شور زندگی باشی، نه کاهش دادن آن. من آن «مستی» را می‌خواهم که من را بهتر، بزرگتر، احترام انگیزتر، غنی‌تر و صادق‌تر به خودم و دیگران بشناساند.

حافظ:

می‌ام ده مگر گردم از عبیب پاک

برآرم به عشرت سری زین مغاک

بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بیدل افتاده‌ام

وزین هر دو بی حاصل افتاده‌ام

ژید در مائده‌های زمینی این چنین از حافظ و میخانه او یاد می‌کند:

«من همیشه در اندیشه و خیال میخانه کوچک شیراز هستم که حافظ از آن بسیار یاد می‌کند و مست از شراب ساقی آن است و به گل‌های سرخ ایوان آن عشق می‌ورزد.»

از آنجایی که ژید در دیوان حافظ، گلستان و بوستان سعدی، بهارستان جامی و ... بسیار می‌دید که این بزرگان از گل و باغ می‌گویند و آن را می‌ستایند، در یکی از مقالات خود می‌نویسد: «تماشای باغ‌های پرگل و عطر گل سرخ‌های تازه، گویی تاثیری خاص در تحریک نیروی تخیل شرقیان دارد، و در بخشی از کتاب مائده‌های زمینی خطاب به ناتانائل می‌گوید: «ناتانائل، با تو از زیباترین باغ‌ها خواهم گفت. باغ‌هایی که مانند عجایب ایران است. من با آنکه باغ‌های ایران را ندیده‌ام، اما آن را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم، چون عطر گل سرخ‌های گلستان ایران را در لابه لای اشعار شاعران ایرانی‌ای مانند حافظ، سعدی، خیام و ... حس کرده‌‌ام و بارها از عطر گل‌های آن مست شده‌ام. ستایش باغ‌های نیشابور توسط عمر خیام و وصف حافظ از باغ‌های شیراز هر کسی را به دیدار آنها وسوسه می‌کند، اما افسوس  که هرگز آنجا را نخواهم دید.»

با توجه به اینکه حافظ از «گل و بلبل» بسیار در اشعارش یاد می‌کند، ژید هم تحت تاثیر او در کتاب مائده‌های زمینی چندین بار از بلبل می‌گوید و حتی یک بار هم کلمه بلبل را عینا با لفظ فارسی آن به کار می‌برد.

ژید: «ته باغ درخت تنومندی است که گویی «بلبلی» بدان دوخته‌اند.»

«ناتانائل، هیچ می‌دانی که بلبل نابینا بهتر آواز می‌خواند؟! البته نه از روی حسرت، بلکه از سراشتیاق.»

«مائده‌های زمینی»

«منالک» یکی دیگر از شخصیت‌های آثار ژید است که در کتاب «مائده‌های زمینی» و به‌ویژه«ضداخلاق» ژید ظاهر می‌شود و برخی از منتقدین آثار ژید و شرق‌شناسان معتقد هستند، همانطور که «ناتانائل» برای  ژید حکم ساقی حافظ را دارد «منالک» هم نقش «رند» و «پیری» را دارد که حافظ بسیار در دیوان خود از آن یاد می‌کند.

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفرست در این مذهب خودبینی و خود‌رایی.

«حافظ»

«منالک، فرد هرگز به اندازه‌ای که خود را فراموش می‌کند، اثبات نمی‌شود، آنکه در اندیشه خویش است، مانع پیشرفت خود می‌شود.»

« آندره ژید»

 

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:37 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]
تناسبات متن رئال و بیرونه ذهن گزاره های داستانی رویه ای برای انتخابی آگاهانه در سمت و سوی طرح و تولید فضای داستان است كه در نوع خاص خود تكیه بر عناصر داستانی دارد.
در این راستا، تمامیتی از متن ایجاد می شود كه حفظ این حریم نیاز به ساختاری منسجم و پوینده دارد.
به طور كلی، هرآنچه پیش متن آفریننده یك اثر - چه در فضای ذهنی و بدون بازتاب كلامی و چه عكس آن - باشد، در كالبد روان و پندار او چون صدا و حركتی مسلم است كه پس از آن در اثر اصلی نمود می یابد.
آندره ژید، نویسنده مقتدر بیرونه انگار و به طبع نویسی است كه البته دامنه اعتقادات، او را از برخی مضامین دور و به شریان های ذاتی انسانی نزدیك ساخته است.
این سیر طبع نویسی به منزله «ناتورال» نگاری نیست بلكه تقویت تبدل معنا از شكل تخیل و پندار به واقعیت و روان است.
در اینجا لازم است گفته شود هنجاری به نام حقیقت زندگی در ورای تنش های روانی و گاه نیز در خود آن نهفته است. هنگامی كه آندره ژید به مناسبات خیال، وهم و موجودیت كاملاً عینی در رمان هایش پرداخته، نه یك پیش فرض مقطوع و نه حتی تعقل صرفاً ساختاری نداشته است.
درواقع، تعینات نوشتن را از قلم خود تفكیك كرده است و بدین طریق جامه ای ساده و درعین حال سنگین بر مفاهیم خود پوشانده است.
ژید درون یافت های نخستین ذهن خود را بدون تضییع زمان و كانون مندی محقق، به پرسشی اصلی مبدل ساخته است.
سپس به این پرسش بنیادین می پردازد و از پرداخت آن، حكایتی حقیقیه و داستانی متمایز می سازد. جالب است كه او به همه اشیا و جمادات نگاه «مخلوق مستكمل» را دارد و اگر از بخشی از توصیفات و اضافات از درون متن او بگذریم، هارمونی یك نوستالوژی عمیق در آن نهفته است. ژید بسیار نوع محور است و از كلیتی مشمول ویژگی های اعجاب برانگیز فاصله گرفته است. با این وجود، نویسنده ای است كه بسیار مخاطب خود را محترم می شمارد و تمثیلی از هر روزه زندگی او را بازگشایی می كند.
یك نقد تكوینی - كه شاید قابل اعتراض ترین بخش تحلیل و تجزیه یك اثر است - با فهرستی از پیش تهیه شده ها از مصالحی كه اثر مورد نظر را ساخته است، آغاز می شود. در این فهرست «داده های حسی»، «عواطف» و «اندیشه ها» را می توان در نظر گرفت. ادراك های حسی را می توان براساس ماهیت و مقوله مواد و منشأ و كیفیت ها، تأثیرات و ارزش ها مرتب كرد. سپس باید جست وجو كرد كه نویسنده به چه سنخی متعلق است. پس از آن باید عواطف را براساس ماهیت، قدرت و ارزش آنها رده بندی كرد، به گونه ای كه روح هنری نویسنده و نه الزاماً روح شخصی او ترسیم شود. سرانجام اندیشه ها براساس ماهیت مسائلی كه اندیشه بدان معطوف است، یعنی علمی، فلسفی، دینی و هنری و جز آن منظم می شود. مناسبت اندیشه ها را با واقعیت براساس خصوصیات آن اندیشه ها و شیوه بیانشان و تعداد و ارزش آنها می سنجند.
رودلر (G. Rudler) پیشنهاد می كند كه با مرتبط كردن خصوصیات مختلف سیمای عاطفی یا عقیدتی، همان گونه كه در مورد سیمای حسی می شود و باروی هم گذاشتن و مقایسه كردن این سه سیما، ضابطه بندی كامل نویسنده را می شود تعیین كرد.
براین اساس، آندره ژید در خلأ حس و اندیشه لایه ای در تعلیق یافته است كه دیگر نویسندگان این اصل را به مراتب فراموش كرده اند. این لایه بخشی از هنجارمندی زندگی بشر است كه از آن در بیان انتزاع و كنش متن به رجحان حقیقت از اصل و عكس تعبیر می شود.
ژید یك بن مایه حضوری را در پیكره اثر خود تعبیه كرده است و حصول سایر موارد را از آنچه كه از ابتدا محقق گشته، ساخته است.
ژید در رمان «ایزابل»، شكافی سخت خودآگاه میان بودن و شدن ایجاد كرده است كه تنها وسیله برای ابراز و ترسیم آن قاب عكسی بیش نیست و نشانه هایی كه گاه از كاراكترهای اثرش صادر می گردد. نیز در «در تنگ» همان شكاف به گونه ای دیگر و قرین روزمرگی حس و عاطفه بر اثر چیره گشته است.این اصل تنها شكلی از اسارت نویسنده در تعهد و اجابت است كه ژید مرتب در تكاپوست آن را مجدداً ارائه دهد.
● پدیده مجموع در آثار آندره ژید
در پاره ای آثار آندره ژید چون «سمفونی كلیسایی» و «مائده های زمینی» مجموعه دستگاه كلام به درآمد دیدگاهی منشعب از حقیقت دین معطوف است.
این درآمد در كاركرد سمبلیك و روایی عینیت نمی یابد، بلكه شكل دریافت های عمومی است كه در تعارض و یا شباهت با مفاهیم بیان شده است. اگر متن ژید را كیهانی آكنده از ارجاع به كنش های معقول بدانیم، استعانت از فرآیند آگاهی و انتقال پذیری مفهوم مذهب بسیار عمیق و مناسب در آن تعبیه شده است. از آنجا كه رویكرد ژید به این قضیه به طور عمومی نسبتاً متعارف و دامنه دار است، تشابه های محرزی را ایجاد ساخته است.
همچنین تقابل بحث زمان و اعتقاد اثر او را از محیط بسته ای كه تنها پایبند نظام دیرینه این رابطه است، بیرون می كشد و جنبه هایی از تلفیق فضای دیدگاه پوزیتیویسمی را با دگرگونی های زوال پذیر حیات ایجاد می كند.
ژید محوریتی كاملاً تكیه دار انتخاب كرده، به بازنمایی درون آن محوریت می پردازد. اگرچه بسیاری از توصیف ها چندان گیرا و پویا نیستند، اما پاره ای دیگر به حكم دقت و تناسب ارتباط این نكته را در پناه خودگرفته اند.
ژید به حسب آن كه به كلیت اعتقاد واثق دارد ، متن را بی درنگ به تبیین و سرانجام رسانده است. در آثار بسیاری از نویسندگان انسجام پایان اثر با نقصان مواجه است و به تناسب حجم و دنباله، در هم ریختگی یا اسلوب نگاری و حتی سبك روز متغیر است.
مسأله این است كه هر تنش و اوجی به صورت تحلیلی به فرود و منتهی الیه محتاج است و ژید از آن دست نویسندگانی است كه توانسته است بالغ بر قضیه «پیوندگاه تناقض» به نقطه عطف محض برسد و بر آن بایستد.
همان طور كه گفته شد، تمامیتی از اثر مدنظر است كه بنگاه مشترك ذهن و اندیشه باشد.
● اقتضا و تولید در انسان مداری آثار ژید
دیگر سخن پیرامون آثار آندره ژید، فاصله از تباین مفاهیم است. انسان در اثر ژید به هیچ روی از رذیلت و زشتكاری برخوردار نیست بلكه همواره در بطن انسان زیستی و شرافت است و در همان ساحت روحانی كه همواره برای ژید مطرح بوده زندگی می كند.
در «سمفونی كلیسایی» عمق فضیلت در برابر تلخی و اندوه جلوه گر شده و در «مائده های زمینی» همه آنچه كه پله های تعالی آدمی است، به تصویر كشیده شده است.
به نظر می رسد باید «مائده های زمینی» را از آثار داستانی ژید جدا كرد، اما این اثر توأمان و بسته دیگر آثار اوست و لذا به طور حتم راه شناسایی ذهن شكاننده ژید است.اگرچه ژید كانون عطوفت، دغدغه های نیمه بغرنج و راه حل هایی گاه قابل دسترس ارائه كرده است، اما در پرداخت خود بسیار موفق و پرجایگاه است.همچنین بینا بودن او در نكته ای چون ارتقای بعد معنوی در آدمی و نمایان سازی این روند از او نویسنده ای آینه وار می سازد كه می توان در جوارش به افق انسانیت اندیشید.
بافت اثر او تار و پودی است كه اغلب از مساحت متن فراتر نمی رود و چندان كه باید به حیطه روان كاوی داخل نشده است اما حكایت راستین شعور و شهود به موازات حریم انسان مداری است.
ژید به مسأله ای چون ظرفیت وجودی آدمی معتقد است و آن را در اثر خود راهی برای استكمال می داند وگرچه شأن و حصارمندی قابل ملاحظه ای برای رفتارهای داستانی خود دارد، در آرام ترین نقطه اوج، تقلایی به شدت متعالی ایجاد كرده است كه بسیار تحسین برانگیز است.
آنچه ژید را در آثار خود «ایزابل»، «سمفونی كلیسایی»، «مائده های زمینی»، «درتنگ» و «اگر دانه نمیرد» پهلو در پهلوی متن و ذهنیت پیش نوشتار حركت می دهد، این است كه وی همواره افقی روشن و پهناور را در دوران زندگی خویش پرورانده است و سپس در آثارش.
[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:36 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

سمفوني کليسايي
نوشته : آندره ژید



این داستان کوتاه به صورت بر گزیده هایی از از دفتر خاطرات یک کشیش پروتستان روایت شده است که سر پرستی دختری نابینا و در ظاهر کر و لال را از خانوداه فقیر و تهیدست می پذیرد. دقت و توجه بردبارانه و عشق کشیش به این بره گمشده( روایتی از انجیل مقدس) سر انجام به بار می نشیند و دختر جوان سخن گفتن، خواندن و نوشتن می آموزد و در نهایت امر در پی یک عمل جراحی موفق بینایش را باز می یابد ولی دگر گونیهایی که در رابط فی مابین (او وکشیش) رخ می دهد و حقایقی که به مرور زمان و پس از باز یافتن بینایش بر او آشکار می شود سر نوشتی تلخ را برای این بره گمشده رقم می زند.

افکار روشنگرانه و ذهن پویای ژید در قالب داستان سمفونی کلیسایی و در پی بر خورد شخصیت های آن ، بار دیگر به نقد نهادهای مذهبی و تناقضات و تضادهای موجود در آن می پردازد. در حالی که مسیح منجی بشریت و پیام آور عشق و دوستی ، ندای هم یاری و احسان سر می دهد، تفاسیر و احادیث پولس رسول از کتاب مقدس است که بر افکار مومنین و اولیای مذهب فرمانروایی می کند و فکر و جان بندگان خدا را در چنگ خود دارد، افکار و مفاهیمی که به جای عشق به خدا بر ترس از گناه صحه می گذارند وسراسر دین را به مشتی آیین قشری و ظاهری محدود می سازد و با این کار ( که همانا چیزی فرستادن روح آموزشهای مسیح منجی نیست) بیش از پیش مومنین را در برابرسیل بنیان کن گناه و معصیت و یورشهای پی در پی شیطان و هم پیما نانش بی دفاع و منفعل می سازد در هر نقطه ای از ذره ما ( عشق به خداوند و مخلوقاتش) که رخنه ای ایجاد شود عشق و محبت خارج می گردد. و از همین گذر گاه است که شیطان به درون ما رخنه می کند و روح و وجود آدمی را تسخیر می سازد( آرزوی دیرینه ای که این فرشته یاغی و مطرود از بار گاه الهی تا روز ابد با آن می زید) در حالی که ما در ابتدای داستان با عشقی خالصانه و مملو ازپرتو نور خداوندی روبرو می شویم که چون قطره آبی از رود کوثر، توسط کشیش بر زمین بایر و خشک وجود دختر جوان می بارد و از روحی که در اعماق چاه تاریک خود زندانی است، انسانی سراسر شور و نشاط می سازد ، در پایان به مجرد آنکه خود خواهی به جای عشق می نشیند و در قامت زره روحی کشیش شکاف می افتد، دنیای سراسر شور و نشاط دختر جوان دوباره و به تاریکی می رود و سر انجام در جهان چاه تاریک و مخوفی که از آن متولد شده  سقوط می کند.




حقایقی تلخ و گزنده از دنیای ملوث و آکنده از گناه انسانها بر تمام زیبایی های خلقت چیره می شود و لوح زیبا و با طراوت دخترک را اسیر خویش می سازد . عشق الهی به تمناهای وجودی خاکی آلوده می شود و رو به پوسیدگی و تباهی می رود. پس مسیح (ع) راست می گفت که « اگر بینا نبودید میل به گناه نداشتید» در دنیای اوهام و رویای دخترک نابینا چیزی جز عشق و زیبایی یافت نمی شد. به همین دلیل است در آرامش و بالندگی مطلق به سر می برد و در تفکر و تعمق گوی سبقت را از تمام هم سن و سالانش می رباید ، انسانهایی که دل درگروی خواسته ها ی مادی و امیال پست و مبتذل دنیای خاکی اطراف خود دارند و چنان در ظواهر و مادیات غرق هستند که فرصتی برای تفکر ندارند و همواره در دنیای سطحی خود دست و پا خواهند زد. این افکار سطحی و پرسشهای مبتذل هم زندان آنان است و هم زندانبانانشان بندگان مفلوک خداوند ، محکومند که مانند حیوانی وحشی در قفس تنگ و تاریک خود زندگی کنند، یکدیگر را ببلعند ، بدرند و در همانجا بمیرند. نور و روشنایی از چشم انسانها به دنیای درونشان نمی تابد، بلکه آگاهی و عشق است که همچون نوری تابان دنیای درون آدمها راه می یابد چشمان ما سرا پا تمنا و حسرت هستند، چشمان ما روزنه ظهور هوسها و خواسته های دنیویند ، مال، شهرت، ثروت، قدرت.... ، همچون عوامل نفوذی شیطان در بدن ما. مگر اینکه با آگاهی و عشق مسلح باشد و توسط این دو نگهبان در گاه الهی هدایت شوند زیبایی های خلقت را ببینند تا راه برای عشق به خداوند و مخلوقاتش هموار شود . پس ما همواره باید روی به آسمان داشته باشیم به مرزهای دور افق هایی بلند که دست هیچ مخلوقی تا به حال به آن نرسیده است.

بشر مانند پرندگان آواز نمی خواند چون بیش از پیش آلوده این دنیای خاکی و پست گشته است و در این سقوط بی پایان تمام وجودش را نیز به همراه خود می برد حتی روح و چشمانش را. در این چرخه فاسد است که چشم جز خواسته ها و امیال سطحی و مبتذل را نمی بیند و از تماشای و سخت فراگیر خلقت و زیبایی های ملکوتی آن عاجز می ماند ، در همین چرخه فاسد است که روح ما جولانگاه امیال پست زمینی می شود و از پرواز به ملکوت و تسخیر افقهای بلند هستی باز می ماند و به این ترتیب در جهنمی خود ساخته تنها و منفعل رها می شود و به بر دگی شیطان تن ور می دهد ، آری بر ای رسیدن به دوزخ نیازی به پیمودن مسافتی شگرف( مانند فاصله دنیای آخرت) نیست، فقط کافی است نگاهی دوباره به جهان اطرافمان بی اندازیم!!

ژید تنها درصدد آن نیست که تصوری کامل و واضح از جهان را برای ما نمایش بدهد بلکه پیام پایداری در برابر نا ملایمات – فشار های اجتماعی- ناهنجاریها و رسوم موریانه خورده جمعی را در لابلای داستان خود می گنجاند و به ما منتقل می سازد . او با نمایش استادانه زشتی ها و پلیدی های دنیای بشری ، ما را بر علیه این پوسیدگیها و تباهیها می شوراند تا قفس خود مان را بشکنیم و دنیایی به وسعت عشق و به عمق آگاهی بسازیم ، دنیایی که با آنچه در روح ما به ودیعه گذاشته شده و در عظمت و شگفتی بی همتاست ، تناسب بیشتری داشته باشد.

ژید برای ساختن شالوده افکارش مانند هر روشنفکری به نقد سنت و شناخت از سنت دست زده است ولی نقد را در قالب طنزی تلخ انجام داده است، انتقادی رمانتیک از حقایقی تلخ موجود. این طنز تلخ را در سمفونی کلیسایی و به ویژه در سخنان کشیش میابیم. هنگامی که کشیش اظهار علاقه پسرش به دختر نا بینا را مورد نکوهش قرار می دهد و در حقیقت احساسات آلوده به حسادت خود را زیر پرده ای از خشم خطابه های مذهبی و رنجش های پارسا گونه پنهان می سازد، همانگونه که پولس رسول برداشتهای شخصی خود را در قالب انجیل مقدس به مومنین عرضه می کرد و همانگونه که ( کلیسا و کتاب مقدس توسط ارباب قدرت ، روحانی و غیر رو حانی) بارها و بارها مورد سوء استفاده قرار گرفت و از خطابه ها و فرامین مسیح مقدس ، فتوای جهاد و خونریزی استخراج شد!!

بنیان این طنز تلخ به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران بر سبک پر صلابت و قدرتمند کلاسیک نهاده شده است، هر چند در دستان هنرمند ژید تبدیل به سبکی منحصر به فرد گردید تا شورشها- دغدغه ها و آشوب های درونی خود را درباره اجتماع و در مقام یک اندیشمند مصلح متبلور سازد و دور انداختن گناهان گذشته را بر گزینش هدف ترجیح دهد . تلاشی روشنگرانه برای نقد زندگی فعلی و روابط اجتماعی موجود برای دست یافتن به شرایط بهتر و رسیدن به کمال. اگر چه روند و جریان این افکار به اید ئالیسم منجر می شود ولی برای دست یابی به آینده ای بهتر باید افکاری بلند داشت، افکاری که مانند پرندگان بیشتر در عرشها پرواز کنند و با زمین خاکی ما و آلودگیهایش در ار تباط کمتری باشند، گو اینکه بلندای این افکار با تواناییهای روحی و معنوی انسان در تطابق کامل قرار ندارند و بیشتر این نویسندگان مجبور به خلق یک « ابر انسان »می شوند در عرصه اندیشه حدو مرزی برای هیچ چیز وجود ندارد و تنها از بر خورد این اندیشه ها است که تفکر نوین مرزبندی می شود و حد و مرز می یابد و برای خلق این تفکر نوین احتیاج به اندیشمندانی بزرگ است .

آندره ژید یکی از همین دسته محسوب می شود، مردانی بزرگ که از ورای فر هنگ ها و حجاب های تحمیلی( قشری- طبقاتی - نژادی و...) جهان را می بینند و تفسیر می کنند.

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:29 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

Engagement et désillusion

Les conversions au catholicisme se multiplient autour de Gide (Jacques Copeau, Charles Du Bos). Beaucoup guettent sa reddition. Leur désir de voir tomber la citadelle imprenable est d’autant plus aigu que Gide a d’indéniables racines chrétiennes et qu’il s'avance sur le même terrain qu’eux, celui de la morale et de l’esprit. Lassé des attaques comme des tentatives de séduction, Gide réplique en publiant les Nouvelles Nourritures terrestres (1935).

Malgré la composition de cet évangile de la joie, il souffre


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:58 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

Théâtre et chroniques[modifier]

Durant l'hiver 1898, Gide commence à s'intéresser à l'affaire Dreyfus. Il signe la pétition de soutien à Zola, mais refuse de rompre le dialogue avec ceux qui, dans son entourage, prennent le parti inverse. Sans transiger, il s'efforce de comprendre, sinon de convaincre, ses adversaires. Un séjour de dix semaines à Rome – qu'il apprécie enfin – est marqué par la découverte de Nietzsche. Il retrouve chez le philosophe ses pensées les plus secrètes : « La grande reconnaissance que je lui garde, c'est d'avoir ouvert une route royale où je n'eusse, peut-être, tracé qu'un sentier »[11]. Il travaille à Saül. Contrepoint aux Nourritures, l’œuvre doit traduire le danger d'une trop grande disposition à l'accueil, le risque de dissolution de la personnalité. Une fois la pièce achevée, Gide s'obstine vainement à la mettre en scène, ce qui explique sa publication tardive (1903). L'année 1898 se traduit également par une activité de critique et de chroniqueur de plus en plus soutenue, notamment dans L'Ermitage, revue qu'il ne dirige pas tout en y jouant un rôle prééminent. Il y parle de Nietzsche, y fait l'éloge funèbre de Mallarmé, y répond aux Déracinés de Barrès… C'est cependant dans la Revue Blanche qu'il publie Philoctète. Peu après, la sortie du Prométhée mal enchaîné, incompris par la critique, passe inaperçue.

Au printemps 1899, Gide se lie avec les époux van Rysselberghe. Les Cahiers de la Petite Dame (Maria van Rysselberghe), commencés en 1918, à l’insu de l’écrivain, et poursuivis jusqu’à sa mort, constituent pour les biographes un témoignage précieux. L'année suivante, Gide entame une collaboration régulière avec La Revue Blanche. Enfin, en 1901, il parvient à faire monter une de ses pièces. Mais la première du Roi Caudaule (écrit en 1899) est un désastre. La pièce est éreintée par la critique. Gide prend alors le parti de snober le grand public et le théâtre.

De l’Immoraliste à la Porte étroite[modifier]

En 1902, L'Immoraliste obtient plus de succès mais l’auteur, trop vite assimilé par la critique au personnage de Michel, se sent incompris. Selon lui, Michel n'est qu'une virtualité de lui-même, dont il se purge en écrivant. Après L'Immoraliste, il connaît un passage à vide qui se prolonge jusqu'à la publication de La Porte étroite en 1909. Entre-temps, il peine à écrire, ne publiant guère que Prétextes (recueil de critiques, en 1903), Amyntas (en 1906, sans aucun retentissement critique) et le Retour de l'enfant prodigue (1907). Il publie également un hommage à Wilde, en 1902 : la bataille ainsi engagée pour préserver la mémoire de l’écrivain contre les attaques sournoises de Bosie se poursuivra dans Si le grain ne meurt.

Pendant ces quelques années, de nouvelles amitiés se nouent ou s'approfondissent (avec Jacques Copeau, Jean Schlumberger, Charles du Bos). D'autres se défont progressivement, avec Jammes notamment, converti par Paul Claudel, même si les dissensions entre les deux amis précèdent cette conversion. Gide également est entrepris par Claudel, qui se qualifie lui-même de « zélote » et de « fanatique »[12]. Ce dernier échoue cependant, car Gide est moins tenté de se convertir que de vivre l'expérience de la foi à travers Claudel, par empathie. C'est aussi durant cette période, après avoir vendu son château de La Roque-Baignard en 1900, qu’il fait construire sa maison à Auteuil, maison qu'il juge inhabitable, que Madeleine prend immédiatement en grippe, mais dans laquelle il vivra vingt-deux ans (1906-1928).

La fin de la décennie est marquée par un retour à l'écriture, avec La Porte étroite, et par la création de la Nouvelle Revue Française. La Porte étroite est le premier livre de Gide à lui rapporter quelques subsides. La critique ne tarit pas d'éloges mais, une fois de plus, il se sent incompris. De même qu'on l'avait assimilé à Michel, on l'assimile désormais à Alissa, alors que son effort d'empathie envers son héroïne n'est en rien une approbation. La dimension ironique et critique de l’œuvre passe largement inaperçue.

Portrait par Henry Bataille.

Quant à la NRF, si Gide n'en est pas officiellement le directeur, il en est du moins le chef de file, entouré de Jean Schlumberger, Jacques Copeau… En 1911, le groupe s'associe à Gaston Gallimard pour adosser une maison d'édition à la revue. Isabelle sera un des premiers titres du catalogue.

Corydon[modifier]

C'est à cette période que Gide commence à écrire Corydon, essai socratique qui tend à combattre les préjugés envers l'homosexualité et la pédérastie. Sa décision d'écrire fait suite au procès Renard, qui voit un homme accusé de meurtre, moins en raison des charges qui pèsent contre lui que de ses « mœurs innommables ». Les amis à qui Gide soumet l'ébauche du traité sont effrayés par le scandale et le rejaillissement qu'il pourrait avoir sur sa vie publique et privée, tant et si bien que Gide ne fait d'abord imprimer que les deux premiers chapitres, anonymement et en petit nombre, en 1910. Il complètera son œuvre en 1917-18, pour ne la publier sous son nom qu'en 1924.

1912 est l'année de l'une des plus célèbres bourdes de l'histoire de l'édition quand Gide, lecteur à la NRF, refuse Du côté de chez Swann, en raison du snobisme de son auteur. Il s'en repentira deux ans plus tard, dans un courrier adressé à Proust : « Le refus de ce livre restera la plus grave erreur de la NRF, et (car j’ai cette honte d’en être beaucoup responsable) l’un des regrets, des remords, les plus cuisants de ma vie. » Le brouillon de cette lettre révèle une autre raison, peu glorieuse, à la décision de Gide : ouvrant le livre au hasard, il était tombé sur une métaphore qui lui avait semblé dépourvue de sens (les célèbres vertèbres frontales de la tante Léonie).

1913 est marquée par la naissance d’une nouvelle grande amitié, unissant Gide à Roger Martin du Gard (qui deviendra par la suite le dédicataire des Faux-monnayeurs), après la publication de Jean Barois par Gallimard. Ami fidèle et critique dénué de flatteuse indulgence, Roger Martin du Gard restera dans la garde rapprochée de Gide jusqu’au décès de ce dernier.

L’année suivante, la publication des Caves du Vatican, conçu comme « un livre ahurissant, plein de trous, de manques, mais aussi d'amusements, de bizarrerie et de réussites partielles »[13], est un échec. Le livre mécontente notamment Claudel, qui y décèle des accents pédérastiques. Après avoir sommé Gide de s’expliquer, il refuse désormais toute collaboration avec lui. Progressivement évincé de la direction effective de la NRF, laissée à Jacques Rivière et à Gaston Gallimard, Gide est désœuvré lorsque commence la Première Guerre mondiale. Après un premier mouvement nationaliste, il développe une réflexion sur la complémentarité possible entre la France et l’Allemagne, vision d’avenir d’une Europe culturelle, qu’il défendra dès la fin de la guerre[14] (rencontres avec Walter Rathenau[15],[16]). Pour s’affronter à la réalité, il s’engage dans un foyer franco-belge et s’y épuise.

1916 est l’année d’une nouvelle tentation de se convertir au catholicisme. La crise est provoquée par la conversion de Ghéon. Pour Gide, le problème est moins religieux que moral : il balance entre un paganisme qui lui permet de s’affirmer dans la joie et une religion qui lui donne des armes pour combattre son péché. Sa réflexion se traduit par l’écriture tourmentée de Numquid et tu. Au final, la conversion n’a pas lieu, par rejet de l'institution ecclésiastique, par refus de substituer une vérité institutionnelle à une vérité personnelle et d'abandonner son libre examen. Le dogmatisme des catholiques qui l'entourent, tel Paul Claudel, l’écarte également de cette voie. Pour poursuivre son cheminement, il commence la rédaction de Si le grain ne meurt.

L’année suivante est bien différente. En mai, Gide entame une liaison avec le jeune Marc Allégret. Alors que désir et amour avaient toujours cheminé séparés, le cœur et le corps vibrent cette fois à l’unisson. Tandis qu’il reprend Corydon, Henri Ghéon s’éloigne définitivement. En 1918, c’est Madeleine qui se détache de lui. Pendant qu’il voyage en Angleterre avec Marc, un hasard vient confirmer les doutes qu’elle réussissait encore à taire. Elle brûle alors toutes les lettres de son mari et se replie chez elle, à Cuverville. Gide, que cette destruction laisse inconsolable (« Je souffre comme si elle avait tué notre enfant »[17]), devient le spectateur impuissant du lent étiolement de celle qui constitue toujours l'axe de sa vie. Ce drame lui offre cependant une liberté nouvelle : celle de publier Corydon et ses Mémoires.

La gloire et sa rançon[modifier]

Au sein d’une NRF divisée (la maison d’édition adossée à la revue devient la Librairie Gallimard), Gide garde la fonction symbolique de figure tutélaire. Auteur, il est également chargé de dénicher de nouveaux talents et de rendre possible la coopération entre anciens et nouveaux venus : Aragon, Breton, Montherlant.

Dans les années 1920, sa réputation ne cesse de grandir. On écoute cette voix qui parle de transformer les esprits sans évoquer de révolution. On reconnaît également, avec enthousiasme ou consternation, son rôle de guide de la jeunesse. Lui conserve l’impression d’être célèbre sans avoir été lu ni compris.

Son influence lui vaut des attaques virulentes de la droite catholique (Henri Massis, Henri Béraud). On lui reproche ses valeurs, son intellectualisme, la mainmise de la NRF sur la littérature française et même sa langue. Gide, fermement soutenu par Roger Martin du Gard, se défend peu mais défend la NRF. Plusieurs intellectuels de droite (Léon Daudet, François Mauriac), qui l’admirent malgré leurs divergences, refusent de prendre part à cette campagne de dénigrement, sans pour autant le défendre. Gide va d’ailleurs donner à ses ennemis de quoi nourrir leurs attaques, en publiant enfin Corydon, qui n’avait fait l’objet en 1920 que d’un tirage limité, destiné aux proches. Tous ses amis ont tenté de le dissuader, voire, une fois encore, de le convertir. Il préfère mettre en jeu sa situation, se remémorant le cas douloureux de Wilde, qui motive sa volonté de faire tomber le masque. Finalement, la publication (1924) tombe dans l'indifférence, à la fois parce que le livre est mauvais, trop démonstratif[18], et parce que l'opinion, si prompte à lever d'autres tabous, n'est pas encore prête à affronter celui-là. Le scandale viendra deux ans plus tard, avec Si le grain ne meurt.

De la paternité au Congo[modifier]

Entre temps la vie de Gide a été bouleversée par un autre événement : la naissance de Catherine (avril 1923) le fait père, avec la complicité d’Elisabeth van Rysselberghe, fille de Maria, à qui il avait écrit : « Je me résigne mal à te voir sans enfant et à n’en pas avoir moi-même »[19]. Catherine Gide ne sera officiellement reconnue par son père qu’après la mort de Madeleine, à qui cette naissance est soigneusement cachée. Gide s’occupe également de l’établissement de Marc Allégret. Il compose ainsi une famille hors norme, qui s’installe avec lui rue Vaneau, lorsqu’il vend la villa Montmorency en 1928. Dans cette nouvelle demeure, une chambre est dédiée à Madeleine et à son absente présence, qui pèse sur lui. Les Faux-monnayeurs, publié en 1925, est le premier livre qui n’est pas écrit en fonction d’elle. Malgré la modernité de la seule œuvre qu’il considère comme un roman, Gide craint d’être daté, souffre d’apathie. Son voyage au Congo, avec Marc Allégret, est l’occasion d’un nouvel élan.

Durant ce périple de onze mois, Gide retrouve le plaisir de l'exotisme et le goût de l'histoire naturelle. Mais ce qui devait n’être qu’un voyage d'esthète prend malgré lui une autre tournure, face à la réalité du colonialisme. Il se révolte d'abord contre la mise en pratique de l'idéal colonial, dénonçant erreurs administratives et inexpérience. Puis ses enquêtes l’amènent à percevoir la perversité du système tout entier, l'inexistence volontaire de l’administration qui laisse toutes libertés aux compagnies. Il comprend également que les dirigeants parisiens n’ignorent rien de ces pratiques et les cautionnent. Il remet alors son témoignage à Blum, qui le publie dans Le Populaire (Voyage au Congo sera publié par la NRF en 1927). La droite et les compagnies accusées dénient à l'écrivain Gide la compétence d'analyser le colonialisme. Pourtant, des enquêtes administratives corroborent ses affirmations. Un débat à l'Assemblée nationale s’achève sur de nombreuses promesses gouvernementales. Gide craint que l’opinion ne se rendorme mais il refuse de prendre sur la question coloniale une position de principe. Le temps de l’engagement politique n’est pas venu.

[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:55 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

Les vocations

Durant l'un de ses séjours à Rouen, à l'automne 1882, il surprend le chagrin secret que sa cousine Madeleine entretient à propos des relations adultères de sa mère. Dans son émotion, il découvre « un nouvel orient à [sa] vie »[5]. Là naît une relation longue et tortueuse. Gide est fasciné par la jeune fille, par sa conscience du mal, son sens rigide et conformiste de ce qu'il faut faire, une somme de différences qui l'attire. Il se construit peu à peu de sa cousine une image parfaite dont il tombe amoureux, de façon purement intellectuelle et néanmoins passionnée.

À partir de 1883, il suit pendant deux ans des cours particuliers chez M. Bauer. Auprès de celui-ci, il découvre, entre autres, le Journal d'Amiel, qui l'incitera bientôt à tenir son propre journal intime. Son cousin Albert Démarest, par son attention bienveillante et ouverte, joue également un rôle important auprès de lui, obtenant par exemple de sa mère réticente l'accès à la bibliothèque paternelle.

Entre 1885 et 1888, le jeune André vit une période d'exaltation religieuse – qualifiée « d'état séraphique »[6] – qu'il partage avec sa cousine grâce à une correspondance nourrie et des lectures communes. Il puise abondamment dans la Bible, les auteurs grecs, et pratique l'ascétisme. En 1885, il fait connaissance à La Roque-Baignard de François de Witt-Guizot, qu'il associe un temps à son mysticisme. L'année suivante, c’est le pasteur Élie Allégret, précepteur d'un été, qui devient son ami.

En 1887, il réintègre l'École alsacienne en rhétorique et y rencontre Pierre Louÿs, avec lequel il s'engage dans une amitié passionnée, qui gravite autour de la littérature et de leur commune volonté d'écrire. L'année suivante, en se préparant au baccalauréat de philosophie (au lycée Henri-IV), il découvre Schopenhauer. Après le baccalauréat (1889), il se met à fréquenter les salons littéraires, rencontrant de nombreux écrivains. Son premier recueil, Les Cahiers d'André Walter, grâce auquel il espère obtenir un premier succès littéraire et la main de sa cousine, rencontre la faveur de la critique, à défaut d’attirer l'attention du public. Les Cahiers lui permettent de rencontrer Maurice Barrès (celui du Culte du moi, non celui des Déracinés, auquel il s’opposera) et Mallarmé, au contact duquel son mysticisme religieux se transforme en mysticisme esthétique. Alors que naît avec Paul Valéry une amitié durable, ses relations avec Pierre Louÿs – qui l’accuse, comme sa cousine, d'égocentrisme – commencent à se détériorer. Quant à Madeleine, elle refuse de l’épouser et s’éloigne craintivement de lui. Commence alors une longue lutte pour vaincre sa résistance et convaincre la famille, elle aussi opposée à cette union. Dans l’ensemble, cette période de fréquentation assidue et vaine des salons – une « selve obscure »[7] – le déprime.

La tentation de vivre[modifier]

En 1891, peu après avoir écrit le Traité du Narcisse, il rencontre Oscar Wilde. L’homme l'effraie autant qu’il le fascine. Pour Gide qui commence à se détacher d’André Walter, de son idéal ascétique et du rejet de la vie, Wilde est l'exemple même d'une autre voie.

Au printemps 1892, un voyage en Allemagne, sans sa mère, est l'occasion d’approfondir sa connaissance de Goethe. Gide commence alors à penser que « c’est un devoir que de se faire heureux »[8]. Dans les Élégies romaines, il découvre la légitimité du plaisir – à l’opposé du puritanisme qu’il a toujours connu – et il en découle pour lui une « tentation de vivre ». C'est aussi le début des tensions avec sa mère. Celle-ci cependant décide de soutenir son fils dans la conquête de Madeleine, contre le reste de la famille Rondeaux et la jeune fille elle-même, qui reste fermement opposée à une union avec son cousin.

Durant l’été 1892, il écrit le Voyage d'Urien. À sa sortie, le livre est ignoré par la critique, et les encouragements des proches sont peu fournis. À l’automne, après un bref passage en caserne – mal vécu – et cinq conseils de révision, Gide est réformé. L'année suivante est marquée par la naissance d’une nouvelle amitié – exclusivement épistolaire dans un premier temps – avec Francis Jammes, que lui a présenté Eugène Rouart.

C’est cependant une autre amitié, celle de Paul Laurens, qui va jouer un rôle décisif. Le jeune peintre, dans le cadre d'une bourse d’étude, doit voyager durant un an et l’invite à se joindre à lui. Ce périple, rapporté dans Si le grain ne meurt[9], va être pour Gide l’occasion d’un affranchissement moral et sexuel qu’il appelait de ses vœux. Ils partent en octobre 1893 pour un voyage de neuf mois, en Tunisie, en Algérie et en Italie. Dès le départ, Gide est malade et son état empire à mesure que les deux jeunes gens descendent vers le sud de la Tunisie. C'est pourtant dans ce contexte, à Sousse, qu’il découvre le plaisir avec un jeune garçon, Ali. Paul et André s'installent ensuite à Biskra en Algérie, où se poursuit leur initiation, dans les bras de la jeune Mériem. L’intrusion soudaine de Juliette Gide, inquiète pour la santé de son fils, vient rompre leur intimité, avant que le voyage ne reprenne sans elle, en avril 1894. À Syracuse, brièvement aperçue, succède la découverte de Rome – que Gide, toujours maladif, apprécie peu – et de Florence. Alors que Paul Laurens rentre en France, Gide poursuit vers la Suisse pour y consulter le docteur Andreae. Celui-ci diagnostique une maladie essentiellement nerveuse et lui redonne foi en sa santé. Après un passage par La Roque-Baignard, il retourne en Suisse et s’installe à La Brévine, qui servira de décor à la Symphonie pastorale. Il y achève Paludes tout en songeant aux Nourritures terrestres.

Le mariage[modifier]

L’année 1895 débute par un second voyage en Algérie. Gide rencontre à nouveau Wilde, flanqué de Lord Alfred Douglas (« Bosie »), et connaît une autre nuit décisive en compagnie d'un jeune musicien. La correspondance avec sa mère accuse une opposition de plus en plus véhémente. Cependant, à son retour en France, les retrouvailles sont sereines. Madeleine, qu'il revoit au même moment, se rapproche enfin de lui. La mort brusque de Juliette Gide, le 31 mai 1895 – synonyme pour son fils à la fois de douleur et de libération – semble précipiter les choses. Les fiançailles ont lieu en juin, le mariage, qui ne sera jamais consommé, en octobre. Suit un voyage de noces de sept mois où André, désormais en pleine santé, se sent sans cesse freiné par une épouse maladive. En Suisse, il travaille aux Nourritures terrestres, commencées à Biskra. Il écrit également une postface à Paludes, qui fait de l'ouvrage une préface aux Nourritures, Paludes clôturant de manière satirique la période symboliste, et les Nourritures ouvrant une voie nouvelle. Gide gardera l’habitude de considérer ses œuvres comme des jalons sur son chemin, écrites par réaction les unes aux autres et qu'on ne peut comprendre que dans une vue d'ensemble.

Portrait d'André Gide
par
Félix Valloton
paru dans Le Livre des masques
de
Remy de Gourmont (1898).

Le voyage des jeunes mariés se poursuit en Italie, puis, de nouveau, en Algérie, à Biskra, où les Gide reçoivent la visite de Jammes et Rouart. De retour en France, au printemps 1896, Gide apprend qu'il a été élu maire de La Roque-Baignard. S'il exerce consciencieusement son mandat, il refuse de s'engager en politique, de même qu'il refuse de s'enrôler dans une école littéraire.

Durant l'été, il écrit El Hadj (publié dans la revue du Centaure) et achève les Nourritures. Publié en 1897, le livre reçoit un accueil élogieux, mais également des critiques tant sur le fond (Francis Jammes et d'autres lui reprochent son individualisme et sa joie indécente) que sur la forme, les critiques peinant à comprendre la structure de l’œuvre, à l'exception notable d’Henri Ghéon[10]. Entre les deux hommes se noue une amitié profonde qui durera jusqu'à la conversion de Ghéon au catholicisme en 1916.

[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:53 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]

André Gide (né à Paris, le 22 novembre 1869 - mort à Paris le 19 février 1951), est un écrivain français récipiendaire du prix Nobel de littérature en 1947.

Né dans une famille de la grande bourgeoisie protestante, partageant sa vie entre Paris et la Normandie, André Gide se découvre différent des autres et assume à partir de 1893 son homosexualité lors d'un voyage en Afrique du nord. Passé par la Suisse pour soigner son état nerveux, il écrit Paludes, recueil de poésie symboliste et, après la mort libératrice de sa mère, épouse sa cousine Madeleine et achève Les Nourritures terrestres, dont le lyrisme est salué par une partie de la critique à sa parution en 1897.

 


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:39 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]
اگر دانش را به خاطر كسب درآمد فرا مي گيريد، در حق آنهايي كه به خاطر خودشان دانش اندوخته اند، تجاوز كرده ايد.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هرگز براي بهره مندي از خوشبختي، امروز و فردا مكن.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هر كس بايد راه زندگي خودش را پيدا كند و از راه زندگي خودش برود نه از راه زندگي ديگري.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


من احساس مي كنم پس هستم.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بكوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگري.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هيچ كس موفق نمي شود سرزمين جديدي را كشف كند، مگر اينكه بپذيرد مدت زيادي رنگ خشكي را نبيند.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هرچه بالاتر روي، از نظر آنان كه پرواز نمي دانند كوچكتر به نظر خواهي رسيد.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بهتر است براي چيزي كه هستي، مورد نفرت باشي تا اينكه براي چيزي كه نيستي محبوب باشي.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


داشتن احساس حقيقي از تظاهر به آن احساس، كمابيش غير قابل تمييز [ =بازشناختن ] است.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اين از ويژگي هاي عشق است كه هيچ گاه ثابت نمي ماند؛ عشق، بدون وقفه رشد مي كند، در صورتي كه كاهش نيابد.((آندره ژيد)

من بر اين باورم كه عشق به يك شخص ِبزرگوار، بيش از هر چيز ديگر به انسان فروتني مي آموزد.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

ادبيات بد، نتيجه ي احساساتي است كه در نگاه نخست بسيار هيجان انگيز و شكوهمند است.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

هنر، همكاري ميان خدا و انسان است و در اين همكاري، زماني كه انسان كمتر دخالت مي كند، نتيجه عالي تر است.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

همه چيز پيش تر گفته شده، اما چون كسي [ آن را ] گوش نكرده، دوباره برمي گرديم و تكرارش مي كنيم.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

مجازاتي در جهنم وجود ندارد جز اينكه مجبوري كارهاي ناتمام را تمام كني.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

زيباترين مطالب آنهايي است كه با جنون شروع شده اند اما خردمندانه نوشته شده اند.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

به كسي كه حقيقت را جستجو مي كند باور داشته باش و به كسي كه مدعي دستيابي به حقيقت است شك كن.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

كارهايي هست كه ديگران هم مي توانند انجام دهند، آن را انجام نده. حرفهايي هست كه ديگران هم مي توانند بزنند، آن را بيان نكن و چيزهايي هست كه ديگران هم مي توانند بنويسند، آن را ننويس! كاري را بكن كه فقط تو مي تواني انجامش بدهي.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

هرگز براي خوشبختي، امروز و فردا نكن.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

به نظر من، ما روزي خواهيم مرد كه نخواهيم و نتوانيم از زيبايي لذت ببريم و درصدد نباشيم آن را دوست بداريم.((آندره ژيد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:14 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]
مائده های زمینی
 
 
مائده های زمینی
 
 
 
نویسنده: آندره ژید
مترجم: مهستی بحرینی

این کتاب آندره ژید، نویسنده فرانسوی ‌که در 1897 منتشر شد، بدون شک مشهورترین اثر این نویسنده است. دو قسمت از این کتاب، یعنی «سرود انار» و «منالک»، قبلاً در مجلات منتشر شده بود. قسمت اول در مجله سانتور و قسمت دوم در ارمیتاژ. با این همه، آندره‌ ژید در مقدمه چاپ 1927 نوشت که این کتاب مدت درازی ناشناخته مانده بود و در «مدت ده سال فقط پانصد نسخه از آن به فروش رفت». شاید نفوذ و تأثیر عجیبی که مائده‌های زمینی به مدت پنجاه سال، به خصوص در نسل جوان، داشت موجب تعجب گردد. این تأثیر بیشتر اخلاقی بود تا استحسانی. اگر در بسیاری از نویسندگان فرانسوی،‌ از مونترلان گرفته تا آلبرکامو، اثری از مائده‌های زمینی مییابم،‌ شکی نیست که این تأثیر،‌ به علت این که مائده‌های زمینی کتاب شبانه‌روزی چندین نسل جوان بوده است، غالباً ‌باطنی و شخصی جلوه میکند.
چنین پیداست که تأثیر مورد بحث با رعایت مو به موی دستوری که ژید ‌در پایان کتاب به خواننده مطلوب خود میدهد، صورت گرفته باشد: «ناتانائل، اکنون کتاب مرا دور بینداز، از آن رها شو، مرا ترک کن.» مائده‌های زمینی که مرکب از هشت کتاب و مقدمه‌ای کوتاه و یک سرود و یک تخلص است،‌ اثری آموزشی شمرده میشود که نویسنده در آن، نه تنها ترک کتاب خود را به خواننده توصیه میکند، بلکه به او میآموزد که خود را نیز ترک کند و گریبان خود را از قید برخی دستورهای فکری رها سازد تا هم جهان و هم خویشتن را، در پرتو تجربیات و نوعی شهود شخصی بهتر بشناسد: «ای کاش کتاب من به تو بیاموزد که به خویشتن بیشتر توجه کنی.. بعد همه چیز را بیشتر از خودت دوست میداری.»
باید مد نظر داشت که قبل از هر چیز مائده‌های زمینی اثر نویسنده‌ای متخصص در معارف متقدم یونان و روم است به معنایی که قرن شانزدهم در برخی از واکنشهای خدانشناسانه به این کلمه داده بود. ژید در معرفی مجدد کتاب خود به خوانندگان، در مقدمه سال 1927، حدود مائده‌های زمینی را مشخص کرد و با این کار قصد داشت ‌ با قرار دادن کتاب در موقعیت خود و توجیه دقیق‌تر آن از اهمیتش بکاهد. نباید فراموش کرد که مائده‌های زمینی در حقیقت، اثر کسی است که دوره نقاهت را میگذرانده و در عصری نوشته شده است که ‌«ادبیات به سختی حالت تصنعی به خود گرفته بود و بوی ماندگی میداد». و ژید درست در همان زمانی که این کتاب را مینوشت، آزادیی را که کتابش مطالبه می‌کند، از دست داده بود.
ژید، در این مقدمه، به خصوص اصرار دارد که مبادا او را در این اثر محبوس کنند، زیرا مدت مدیدی است که خودش از آن جدا شده است. این کتاب، در دوران نویسندگی او مرحله‌ای و لحظه‌ای بیش نیست. این توضیح ژید که اندکی از «موفقیت دیر به دست آمده ولی درخشان مائده‌ها» به هراس افتاده بود و از تفسیرهای کم و بیش خارج از اندازه‌ای که از آن میشد دچار شگفتی شده بود، کاملاً در شأن وی بود و وسواس و نگرانی وجدانی مفرط او را در قبال مسئولیت نویسنده و رهبری فکری نشان می‌دهد.
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:4 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]
آندره پاول گیوم ژید (به فرانسوی: André Gide) ‏ (۱۸۶۹ ۱۹۵۱) نویسندهٔ فرانسوی بود.

محتویات

  • ۱ زندگی نامه (از نوجوانی تا پیری)
  • ۲ فعالیت ادبی
  • ۳ آثار
  • ۴ پیوند به بیرون
  • ۵ منابع

زندگی نامه (از نوجوانی تا پیری)

آندره ژید که نوشته‌هایش تأثیر شگفت‌آوری بر نسل جوان در سال‌های پس از جنگ جهانی داشت، در سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد. خانوادهٔ او سخت پای‌بند به سنت‌های مذهب پروتستان بود و این موضوع تأثیر زیادی برشکل‌گیری شخصیت او در نوجوانی و جوانی گذاشت. بروز بیماری در کودکی مانع از تحصیلات منظم او شد، اما علم‌دوستی و فضای فرهنگی خانواده توانست این خلأ را جبران کند [۱]. حساس بودنش موجب شد که احساس جنسی تند و تیزی پیدا کند. به استمنا پناه برد، اما نتوانست آن را ترک کند و از احساس گناه رنج می برد.[۲]

« تا بیست و سه سالگی از هرگونه ارتباط جنسی برکنار بودم و رنج می بردم. چنان آشفته و پریشان بودم که همه جا می گشتم تا بلکه لبی پیدا کنم و لبانم را بر آن بچسبانم[۲].  »

در سال ۱۸۹۱ که به الجزیره سفر کرد، برای اولین بار با فاحشه‌ای همبستر شد. ژید، در پانزده سالگی با شوری عارفانه به یکی از بستگانش به نام «مادلین روندو» دل بست. آندره او را بيشتر به سبب شخصيت والايش دوست می‌داشت تا زيبايی‌اش. در سال ۱۸۹۵ با او ازدواج کرد.[۱] اما هرگز با اين زن همبستر نشد.[۲] مادلین تا اواخر عمرش از گرایش‌های همجنس‌گرایانه‌ی آندره بی‌اطلاع بود. تا آنکه نامه‌هایی را از آندره می‌بیند که متوجه گرایش‌های او می‌شود. به دلیل وابستگی بیش از حد به آندره شدیداً ناراحت می‌شود و تمام نامه‌های عاشقانه‌ خودش را پاره می‌کند، که ضربه‌ی روحی شدیدی به ژید می‌زند. [۳]

وی سرانجام در سال ۱۹۵۱ بر اثر بیماری ذات الریه درگذشت.

فعالیت

آندره ژید در بیست و دو سالگی فعالیت ادبی را آغاز کرد.

دوستی با «استفان مالارمه» باعث روی آوردن به مکتب «نمادگرایی» و پدید آوردن آثاری مثل «یادداشت‌های روزانه آندره والتر»، «شعرهای آندره والتر»، «رسالهٔ نرگس» و «سفر اورین» شد.اما پس از مدتی از این مکتب روی گرداند و به تجزیه و تحلیل و تامل در پیچیدگی‌های زندگی درونی انسان پرداخت.

سفر ژید به آفریقا باعث تغییرات بسیاری در وی شد. آثاری هم چون «مائده‌های زمینی»، «ضد اخلاق»، «در تنگ» و «دخمه‌های واتیکان» متأثر از این تغییرات است. «مائده‌های زمینی» کتابی است در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات. آندره ژید در این کتاب خداوند را در همه موجودات هستی متجلی می‌بیند و آزدانه و برخلاف قید و بندهای مذهب، عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند می‌داند. او کتابش را «ستایشی از وارستگی» می‌نامد.

با آغاز جنگ جهانی اول ژید مدتی خاموشی گزید و سپس کتاب‌های «اگر دانه نمیرد»، «کوریدون» و «سکه سازان» را نوشت. او در «اگر دانه نمیرد» واقعیات زندگی خود را بی پرده بیان کرد و با نوشتن رمان «سکه‌سازان» شیوهٔ تازه‌ای در رمان فرانسوی بنیاد نهاد.

ژید کتاب‌های «بازگشت از کنگو» و «بازگشت از چاد» را بر ضد استعمار نوشت. او عضو حزب کمونیست شد، اما با برآورده نشدن انتظارات و تمایلات عدالت خواهانه‌اش با نوشتن کتاب بازگشت از شوروی از این حزب کناره گرفت.

او در سال ۱۹۴۷ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال ۱۹۵۱ درگذشت.


آثار

تمام کتاب‌های آندره ژید در لیست کتاب‌های ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار دارد:

  • یادداشت‌های روزانه آندره والتر (۱۸۹۱)
  • شعرهای آندره والتر (۱۸۹۲)
  • رسالهٔ نرگس (۱۸۹۱)
  • سفر اورین (۱۸۹۳)
  • مائده‌های زمینی (۱۸۹۷) ترجمه مهستی بحرینی انتشارات نیلوفر. این کتاب در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  • ضد اخلاق (۱۹۰۲) ترجمه علی پاک بین تحت عنوان رذل انتشارات جامی. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین ( ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  • آمنتاس (۱۹۰۶) ترجمه سونیا رضایی‌مود، علیرضا قلی‌نژاد انتشارات گنبد طلایی
  • در تنگ (۱۹۰۹) ترجمه عبدالله توکل و رضا سیدحسینی انتشارات نیلوفر. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین ( ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  • ایزابل (۱۹۱۱) ترجمه عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر، اسماعیل سعادت انتشارات علمی و فرهنگی
  • دخمه‌های واتیکان (۱۹۱۴) ترجمه سیروس ذکاء انتشارات یزدان و تحت عنوان سردابهای واتیکان ترجمه عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر. این رمان در لیست روزنامه گاردین ( ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  • سمفونی روستایی (۱۹۱۹)ترجمه عبدالحسین شریفیان تحت عنوان سمفونی کلیسایی انتشارات اساطیر، فریده مهدوی‌دامغانی تحت عنوان سمفونی روحانی موسسه نشر تیر، محمد مجلسی تحت عنوان سمفونی پاستورال انتشارات دنیای نو، علی‌اصغر سعیدی تحت عنوان آهنگ عشق نشر قطره.
  • کوریدون (۱۹۲۴)
  • اگر دانه نمیرد (۱۹۲۴) ترجمه همایون نوراحمر انتشارات نیلوفر
  • سکه سازان (۱۹۲۵) ترجمه حسن هنرمندی انتشارات ماهی. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین ( ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  • بازگشت از کنگو (۱۹۲۷)
  • بازگشت از چاد (۱۹۲۸)
  • بازگشت از شوروی
  • پرومته سست زنجیر ترجمه غلامرضا سمیعی انتشارات اساطیر

ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 17:52 ] [ مهدي منتظرالقائم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خداوندا اخلاقی نیکو به من عطا فرما.


چطوری شیطونو داغون کنیم
شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد

و آن شش خصلت عبارتند از :
1- هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند .
2- با هم مصافحه می کنند .(دست دادن و روبوسی)
3- برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند .
4- از گناه استغفار می کنند .
5- تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند .
6- ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند .


هر مشکل مانند یک بسته است که درون آن هدیه ای ارزشمند وجود دارد. هر تجربه ناخوشایند بسته ای است که در آن هدیه خرد و نیرو پنهان است. شخصی که این مطلب را می داند لبخند زنان به مشکلات خوش آمد می گوید. او فردی شکست ناپذیر است و راه پیروزی را می پیماید.همچون ارد بزرگ که گفته است:
رنج آدمی را نیرومند می سازد برسان کوهستان سخت .
1- هميشه مودب باشيد
2- هيچگاه دشنام ندهيد
3- با صداي بلند صحبت نكنيد
4- كنترل خود را از دست ندهيد
5- به ديگران خيره نشويد
6-صحبت كسي را قطع نكنيد
7- هميشه وقت شناس باشيد
8- اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد
9- آب دهان نياندازيد
10- حرمت بزرگترها را نگاه داريد
11- به اشتباهات ديگران نخنديد
12- كلاه خود را از سر برداريد
13- پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند
14- فخر فروشي نكنيد
15- به ساعتتان نگاه نكنيد
آخرين مطالب
موضوعات وب
امکانات وب





  • راه آرام
  • پی سی سون